وتنم - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:41
روزهایی هست که به امید بیشتر به دست آوردن می دوییروزهایی هست که از ترس از دست دادن چیز هایی که داری میدوییو روزهایی هست ، بی انتها ، فلج شده به آسمون نگاه می کنی ، چون میدونی هر چقدر بدویی نه چیزی به دست میاری و نه جلوی از دست رفتن رو میتونی بگیری چون حجم اندام تو در برابر سیل بدبختی ای که بهت هجوم ...
روایت ها - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:41
خوندن روایت های همسر نیلوفر حامدی ، دیدن عکسای مختلفشون از زندگیشون تا قبل از دستگیری نیلوفر و غیره ، دیدم رو عوض کرده راسته میگن زندگی باید توی نگاه آدم باشه ! وگرنه چجوری میشه توی سلول کوچیک پر آدمتم چالش یوگا و پلانک بزاری !پ.ن : عشقشون بسیار سانتی منتال و بامزه ست . + مانا | |Adblock test (Why?)
یو مایت کال ایت سلف لاو - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:41
توی 3-4 سال گذشته یکی از مهمترین چیزهایی که از دست دادم ، اعتمادم به خودم برای موفق شدن بود .یادم رفته بود توی اهداف امسالم بنویسمش و به قدری ناراحت شدم که الان اومدم و اینجا جارش می زنم :)) + مانا | |Adblock test (Why?)
از کل شروع و به جز تموم - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:08
من کمی کلی نگرم ، کلمه ی درستی براش نمیدونم و با وجود این که میدونم " کلی نگر " اصلا چیزی که دنبالش بودم نیست ولی میگمش ، من در اصل اعتقاد به پیوستگی همه چیز دارم ، شخص رو از شخص و علم رو از هنر جدا نمیدونم ، تناقضی ما بین وجودیت یک اعتقاد و دیگری نمیبینم هر چند میدونم که برای ثابت کردن « درست بودن ...
روزمره ی محض و ناباوری ها - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:08
کاملا شفاف به خاطر میارم که توی یونیفرم های گشاد و با 5-6 کیلو وزن بیشتر از الانم ، کنار یه لیوان قهوه یا چای ( طبق معمول ) نشسته بودم که فهمیدم "ن" هم در حوزه ی سرطان مشغول به فعالیت و فلانه و چقدر که به نظر من این سرطان لعنتی خز و خیل و عوام پسند میومد . روحمم خبر نداشت که قراره چندین سال بعد ، حو...
روزمره - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:08
غرق توی روزمرگیم ، غرقم توی " وای ببین چی شد امروز به کارام نرسیدم " . بعد از یک سال و نیم ناخونامو درست کردم و بعد از مدت ها با پدرم صحبت کردم ( هر چند این بخش از قصه م ، ماجراهای زیادی داره ) . بعد از مدت ها زندگی کردن با این سیکل های پایین و بالارونده مشخصا میدونم که حداقل برای مدتی قراره توی مود...
بی عنوان - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 7:56
کسی که میخونتم ( :) ) چند وقت پیش کامنت گذاشت که چرا دیگه عاشقانه نمی نویسی؟ ( یا حداقل این سوالی بود که توی ذهن من شکل گرفت )چی می گفتم ؟ نمیدونستم . نمیدونستم چرا وقتی که عشق رو پیدا نکرده بودم شب و روز تصورش می کردم و فانتزی هام رو با جزییات تر می کردم و حالا که پیداش کردم حرفی برای گفتن نیست . م...
انزوا - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 7:56
سال ها از انزوا فرار کردم . گوشه و کنار زندگیم و توی پس کوچه ها باهاش چشم تو چشم شدم و مثل کسی که قاتلش رو دیده باشه توی جهت مخالفش شروع به دوییدن و جیغ کشیدن کردم . مهر طلبیدم ، تنفر طلبیدم ، هر چیزی جز انزوا رو طلبیدم و به هر کسی جز انزوا خوش آمد گفتم . سالها گفتم :" زخمی به او بزن عمیق تر از انزو...
Dea - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 7:56
هر سال غربتم با دنیای زنده ها بیشتر میشه و قبرستون بیش از پیش بوی آشنایی میده . هر ماه افق های پیش روم بیش از عمودی بودن ، افقی میشن .هر روز خاک زیر پام بیشتر منو یاد بدن هایی میندازه که ازشون به وجود اومده .هر لحظه بیشتر از لحظه ی قبل زندگی بوی مرگ میده .  + مانا | |Adblock test (Why?)
من ، ما - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 22:10
در این داستان شاهدخت خواهد مردو جادوگر خواهد برد و من که هرگز به روشنی شاهدختو به تیرگی جادوگر نبودمعاجزانه به زندگی ادامه خواهم داد
خ س ت ه - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 22:10
از در و دیوار ، از عمق زمین ، از تو چشم ادمایی که میبینم ، از همه جا پنج حرف کرونا داره میریزه رو سرم
۲۷ دی ماه ۹۸ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:26
زنان آبستن از عشق ، در جمجمه ام میرقصند و تکان خوردن جنین های معصومشان را ، درون محکم ترین رحم ها احساس میکنمبرقصید ، تا صبح برقصید ...
مرثیه ای برای خودم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:26
انگار که از لا به لای قلبم کرم های شب تابی که از امید بودند گذر میکردند تک به تک مردندحالا قلب خاموش شده ام را برای همیشه گم کرده ام
۸ اسفند هزار و سیصد و نود و ۸ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:26
باکتری و ویروس ، بارش ابر های کومولوس ، حمله ی ملخ های گرسنه ، اختلاس های درسته ، درد بی پدری و قحطی ، بی حجابی عامل بدبختی (!) ، عشق های کوچه بازاری ، خیانت های منجر به زاری ، نرخ تورم در حال افزایش ، ملت خسته ی تحت فرسایش ،همه ش پوچه توی زندگی ، وقتی پوچی از زندگی !
L O S T - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:26
مثل کسی که عینک به چشمشه و همه جا رو دنبالش میگرده ، دنبال خودم میگردم کسی منو ندیده؟
Once upon a time - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:26
روزی روزگاری ،" حسرت " طمع کاری بود که تشنه ی پادشاهی بود ، دیوونه ی سلطه گری بود ، نه به یه قشر خواست ، نه به یه نژاد خاص ، به همه ، به هر کسی که هرگز زاده شده و به هر کسی که حتی زاده نشده ، حسرت برا
باز گشت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:13
چرا جوری زندگی کنم که انگار نهصد بار دیگه ام قراره زندگی اتفاق بیفته؟
روایت نیمه معتبر از فرش عرش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:13
خدا آفریدمون که بالا بریم ، اوج بگیریم و به حق برسیم ، عروج رو سخت دیدیم ، ورای توانایی مون ، بیشتر از حدمون ! پس برای حق گور کندیم و اونو به پایین کشیدیم !
About time - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:13
زمان برام مثل ترن هوایی شده ، وقتی سوارش شدم نمیدونستم قراره انقدر پر سرعت باشه ، نمیدونستم قراره انقدر بپیچه تو هم ، که پیچشش قراره باعث شه بپیچم توهم ، نمیدونستم که وقتی محتویات شکمم به سمت دهنم هجو
خفگی بر اثر خفگی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:13
بر فراز سرم کلاغ های اندوهگین ابر شده اند ، ابر سیاهی که منقبض و منبسط میشود ، که قار قار میکند و قدم به قد همراهیم میکند ، در تابستان ، در زمستان ، در سیاهی شب و وقتی که پرتو های خورشید قلب تاری